الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
284
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
نوع ديگر ، علم بسيط اجمالى است و آن در صورتى است كه انسان اصول و قواعد كلى يك علم ، مثلًا حساب ، هندسه يا فقه را بداند ؛ با دانستن آنها مىتواند هر مسئلهء رياضى - در حدود آنچه او به اصول و قواعد آن آشناست - و يا هر مسئلهء فقهى - در حدود آنچه كلياتش را از فقه آموخته است - كه بر او عرضه گردد با توجه به آن اصول و كليات پاسخ آنها را از مكنون ذهن خود بدهد . البته ممكن است مسائلى بر اين شخص عرضه گردد كه تا كنون خود آن مسئله با اين مشخصات هرگز بر او عرضه نشده است ، و چون تاكنون حتى تصور چنين مسألهاى را نمىكرده است و هيچوقت صورت اين مسئله در ذهنش نقش نبسته تا دربارهاش حكم كند پس به اين مسئله عالم نبوده است . اما از طرف ديگر اصول و كلياتى ، و به عبارت ديگر يك ملكهء راسخ استنباط و استنتاجى كه ناشى از علم به اصول و كليات و ممارست در تطبيق آن اصول و كليات بر مسايل جزيى است در نفس او وجود دارد كه مشتمل بر همهء مسائل جزيى است . همهء مسائل جزيى به صورت وحدت و بساطت و بدون تكثر و تعدد و منهاى مشخصات در آن ملكهء راسخه منطوى است . پس به اعتبار ديگرى همان مسألهاى كه هرگز در ذهنش نقش نبسته بوده است قبلًا برايش معلوم و مسلّم بوده است ، و براى همين در اينگونه موارد كه چنين مسائلى پيش مىآيد همه كس قبل از عرضه شدن به كسى كه چنان ملكهء راسخهاى دارد مىگويد « او اينها را مىداند » . در حقيقت صور تفصيلى مسائل عرضه شده بر چنان ذهنى چيزى جز تجلّى و ظهور همان ملكهء راسخه نيست ؛ در حكم نورى است كه به پنجرههاى شيشهاى مىتابد كه در مرحلهء قبل از رسيدن به پنجره حالتى وحدانى و بسيط و يكنواخت دارد و به واسطهء پنجره تكثر و تعدد پيدا مىكند ، با اين تفاوت كه در مثال نور نقل و انتقال در كار است ولى ذهن در حالى كه ملكهء راسخه در مقام خود پا برجاست در مرتبهء ديگر با كثرت و تفصيل متجلّى مىشود .